یک سالگیت مبارک پسر عزیزم
پسر عزیزم بالاخره یک سال از زندگی ت رو این کره خاکی گذشت. سخت بود ولی انگار خیلی زود گذشت! این چندروزه حال و احوالم ناخوش بود و لپتابم خراب، حالا که بابایی دیشب ویندوز نصب کرده می تونم برات پست بذارم.
حالا کوچولوی من 10 و نیم کیلو شده و حدود 76 سانت قدشه. خیلی خوب راه میره و بازی میکنه. و به سرعت در حال کشف محیط اطراف و روابط اونهاست. در کشوها و تازگیها کابینت هارو هم باز می کنه. به تقلید از مامان فرشته جارودستی میکشه. عشق و علاقه وافر به انواع چرخ داره و وسایل چرخدار رو برای چرخوندن چرخاشون، برمیگردونه. ماشین لباسشویی هم که عشق اول و آخرشه و حالا درشو باز و بسته می کنه و وسط شستشو دکمه توقف شو فشار میده
وقتی بابایی از سرکار میاد خوشحال می شه و میره سمتش و وقتی هم که میخواد بره بیرون دنبالش گریه می کنه.
اگه بخواد به چیزی دست بزنه که معمولا نمیذارم یا دعواش میکنم، نگام میکنه که اگه نگاش کنم یه خنده موذیانه می کنه تا مجوز بگیره
کمکم کارهاو پیشرفتهای رشدت اونقدر زیاد می شن که فرصت نمیشه همشو بنویسم.
از تولدت بگم:
سه روز دوره آموزش تدریس هنر پایه هشتم داشتم که تولد تو روز دوم بود پس بجای بیست و سوم انداختم بیست و پنجم.
تم تولد آماده زیاد بود و از اونجا که اصلا علاقه ای به شخصیت های کارتونی خارجی و هالیوودی ندارم ، تصمیم گرفتم تم شخصیتهای بامزه شکرستان رو انتخاب کنم.
با خاله فاطمه و خاله زهرا(دخترعمه م) اونها رو آماده کردیم.:
اول شخصیتهایی بودن که میخواستم رو دیوار بچسبونم و بعدا رو دیوار اتاقت:
نقاشی کردیم چسبوندم روی فوم

اینم شخصیت خود امیرعلی در قالب شکرستان

عکس کلاه ها با شخصیتهای شکرستانی

و البته کیک

و امیرعلی که بزور ازش 4 تا عکس درت و حسابی گرفتیم!

اینم عکس امیر علی با عموی مامان، بابایی ، بابا جون و امین ( پسرعمه م)

آقاجونم که بیرون بود نتونستیم باهاش عکس بگیریم
راستی، یک ماه پیش آقاجون مریض شدن و رفتن بیمارستان. اما خدارو شکر بعد عمل حالشون خوب شد. تولد یک سالگیت آقاجون به شکرانه سلامتیشون و تولد شما یه ببعی قربونی کردن.

بعد از تولدهم که کچلتون کردیم


از پس فردا هم باید بمونی خونه مامان بره سرکار


یک سالگیت مبارک پسر عزیزم 


